
هنگامی که مردی درباره روزی که زن پشت سر گذاشته سؤال می پرسد در پاسخ به این سؤال زنان تمام جزئیات را به او میگویند:کجا رفتیم، با چه کسی تلفنی صحبت کردیم؟ چه افکاری د اشتیم؟(که البته مردها از شنیدن این همه جزئیات خیلی خوشحال نمی شوند) اما هنگامی که زنان از مردان درباره روزی که پشت سر گذاشته اند سؤال می پرسند در پاسخ فقط می شنوند: بد نبود
چرا؟ زن ها همواره با ذکر جزئیات همه چیز را بیان می کنند و دوست دارند از دیگران نیز همه چیز را با ذکر جزئیات بشنوند. هرچه جزئیات بیشتر باشد برای آنها بهتر است.
این در حالی است که مردان بسیار متفاوت هستند. بیشتر مردها تبادل اطلاعات را به حداقل ممکن کاهش می دهند وتنها نتیجه ی نهائی را اعلام می کنند. بنابراین از ذکر جزئیات خودداری می کنند و به جای آن دید کلی و اجمالی ارائه می دهند و از زنان می خواهند که همین طور باشند و فقط به ارائه یک دید اجمالی بسنده کنند.
مردها هدف مدار و زن ها فرایند مدار هستند. برای مردها هدف از مکالمه و گفت و گو تبادل اطلاعات و داده های مربوط، مناسب و بجاست در حالی که هدف از مکالمه و گفت و گو برای زن ها صرفاً خود حرف زدن و صحبت کردن است.
منشأ این تفاوت ها کجاست؟ دلیل این تفاوت هابه این مربوط می شود که مردها هدف مدار و زن ها فرایند مدار هستند. برای مردها هدف از مکالمه و گفت و گو تبادل اطلاعات و داده های مربوط، مناسب و بجاست در حالی که هدف از مکالمه و گفت و گو برای زن ها صرفاً خود حرف زدن و صحبت کردن است. بنابراین در میان گذاشتن جزئیات افکار، احساسات و تجربیات برای زن ها روشی است که بوسیله آن ارتباطات کوچک و بسیاری را میان خود و مرد زندگی شان برقرار میکنند.
تبادل جزئیات همچنین همان روشی است که زن ها برای برقرار کردن ارتباط میان خودشان نیز از آن استفاده می کنند. در واقع زنها با تبادل اطلاعات و داده ها با یکدیگر پیوندهایی صمیمی میان خود و دیگران ایجاد می کنند. اما چنانچه به مکالمه ی میان دو مرد گوش فرا دهید با تصویری کاملا ًمتفاوت روبه رو خواهید شد. پیش از هر چیز این دو از کلمات محدودتری استفاده میکنند؛ جملات کلی تر، تعمیم یافته تر و به لحاظ محتویات مشخص تر و خاص تر و واضح تر هستند. آنها تنها با همین مقدار حرف زدن هدف شان تأمین شده است و هرچه را که باید به هم گفته باشند گفته و شنیده اند و این مکالمه بسیار کمتر از مکالمه ی مشابه میان دو زن طول می کشد.
اما هرگاه یک مرد و زن با هم به گفت و گو می نشینند، بیشتر اوقات نتیجه ی زیر حاصل می شود:
زن فکر می کند مرد به اندازه ی کافی صحبت نمی کند؛
و مرد نیز فکر می کند که زن بیش از حد لزوم صحبت می کند.
اشتباه مردها
در زیر یکی از مشکلات بزرگ ناشی از عدم شناخت و آگاهی مردها از این راز ارتباطی
زنان را گوشزد می کنم: مردها تلاش های زنان مبنی بر به حرف کشیدن آنها را به بازجویی
و سین جین کردن تعبیر می کنند و از این عادت زن ها در ارائه ی جزئیات بسیار به
هنگام صحبت کردن خسته می شوند و سپس زنان را موجوداتی پر حرف تلقی می کنند و با
اشتباهات زیر از خود واکنش نشان می دهند:
زن
- هنگامیکه زنان هنوز مشغول حرف زدن هستند وسط حرف آنها می پرند و صحبت آنها را قطع می کنند؛
- با بی حوصلگی و بی تفاوتی به صحبت های زنان گوش می دهند؛
- از سؤالات بسیاری که زنان از مردان میپرسند عصبانی و تحریک پذیر می شوند.
آنچه زنها دوست دارند مردها بدانند
مردها به غلط علاقه مفرط زن ها به جزئیات و زیر و بم های زندگی شوهر خود را به بازجویی و بازپرسی و نیز تجاوز به خلوت شخصی او و ذکر جزئیات بسیار به هنگام صحبت کردن را هدر دادن وقت تعبیر می کنند، به جای آن که درک کنند هدف از این تلاش های زنان تنها برقراری ارتباط با آن هاست.
پس بهتر است مردان هنگامیکه فکر می کنند زنان زیاد توضیح می دهند یا سؤال می پرسند از یک نکته غافل نشوند. زنان با این کار فقط سعی دارند صمیمیت بیشتری میان خود و مردان ایجاد کنند و پیوندهای موجود میان خود و مردان را هرچه مستحکم تر کنند.
به خود یادآوری کنید که زنان سعی ندارند شما را ناراحت یا عصبانی کنند بلکه فقط سعی دارند صمیمیت تولید کنند.
راه حل
زنان از مردان انتظار ندارند به اندازه آن ها به جزئیات مربوط به هر موضوعی علاقه مند باشند یا پا به پای آن ها افکار و احساسات خود را با ذکر جزئیات بسیار ابراز نمایند اما هرگونه تلاش شما آقایان در این زمینه قابل تقدیر است:
1. زنان هنگامیکه جزئیات مربوط به چیزی را با شما در میان می گذارند سعی کنید با عشق و محبت به آنها گوش کنید همانگونه که زمانیکه یکی از دوستانتان در مورد جزئیات یک مسابقه فوتبال صحبت میکند و شما گوش می دهید. به جای آنکه حرص بخورید و زنان را به پر حرفی متهم کنید و با خود بگویید: آه، دوباره شروع کرد! نسبت به زنان عکس العمل مناسب نشان دهید و به این واقعیت دقت کنید که آنها چقدر سعی دارند به شما نزدیک شویند و افکار و احساسات شان را با شما سهیم کنند.
2. هنگامیکه مردان با زنان صحبت می کنند سعی کنند جزئیات بیشتری را داوطلبانه با آنها در میان بگذیرند. به خود یادآوری کنید که زنان سعی ندارند شما را ناراحت یا عصبانی کنند بلکه فقط سعی دارند صمیمیت تولید کنند. زن و مرد هرچه به لحاظ احساسی و عاطفی احساس نزدیکی بیشتری کنند زندگی شادتری خواهند داشت.

نیک صالحی:اگر بخواهم اندیشهای مثبت را با کسی در میان بگذارم، به او خواهم گفت: «هرگز به خودت شک نکن و به تواناییهایت ایمان داشته باش.» مهم نیست مردم در مورد تو چه میگویند، مهم نیست گاهی خودت هم تصوری نادرست داشته باشی، تنها به یاد داشته باش، هیچ وقت با تردید به خودت نگاه نکنی، خودت را قبول کن و تواناییهایت را باور داشته باش.
اگر به خودتان باور داشته و تواناییهایتان را بپذیرید، مطمئن باشید در زندگی بسیار بیشتر از شکستها، موفقیت را خواهید دید. با وجود تمام سختیها، شکستها، موانع، تیرگیها و دشواریها به خودتان باور داشته باشید. مطمئن باشید با این شیوه، در نهایت به نتیجه مثبتی خواهید رسید. با این طرز فکر میتوان تمام سختیها را پشت سر گذاشت و پیش رفت.
سادهترین کار در این دنیا این است که همیشه خودتان را مقصر بدانید و مسخره کنید. وقتی کوچکترین اشتباهی رخ میدهد، خودتان را مورد سرزنش قرار میدهید و گلایه میکنید. با این کار، موضوع مورد نظر را هم رها کرده و تنها میگویید: «من سزاوار نیستم. حقم بود که این بلا سرم بیاید.»
اما اگر نگاهمان را به زندگی و سختیهای آن تغییر دهیم، کار کمی سختتر میشود. حالا باید خودمان سعی کرده و مشکلات را حل کنیم. بنابراین ذهن ما هم ناخودآگاه از این طرز فکر فرار میکند.
شاید بتوانیم بگوییم وحشتناکترین اتفاقی که میتواند در زندگی انسان روی دهد باور نداشتن خودش است، قبول نداشتن و نپذیرفتن تواناییهایش است. شاید این طور است که با هر مرتبه شکست و عدم موفقیت، به نوعی احساس ناتوانی در انسان شکل میگیرد. این حس با تکرار اشتباهات و بروز شکستها، پررنگتر شده و جایگاهی ویژه در زندگی انسان پیدا میکند. در حقیقت این حس تا جایی پیش میرود که فرد دیگر خودش را باور ندارد. اما بهتر است به جای این طرز فکر، به خودتان بگویید ما انسانیم و خطا بخشی از زندگی ماست. خطاهایی که میتوانند زندگی را تلخ کرده و موجب ناامیدی ما شوند. اما بپذیرید ما ماشین نیستیم که بدون هیچ عیب و خطایی کار کند، ما همان قدر که ممکن است دچار خطا شویم، میتوانیم شگفتانگیز نیز باشیم. ما قدرت زیادی داریم، بسیار بیشتر از آنچه تصور میکنیم. ما چنان توانمند هستیم که هیچ کس حتی تصورش را هم نمیکند؛ تنها باید بپذیریم.
بپذیریم که میتوانیم از امروز به شکل دیگری زندگی کنیم.

متأسفانه جلب پذیرش دیگران در زندگی اکثر انسان های قرن حاضر به صورت یک نیاز
درآمده و این نیاز تا آنجا پیش رفته که قسمت اعظم انرژی و زمان گرانبهایمان صرف
تلاش هایی برای جلب پذیرش دیگران می شود و این زنگ خطری است که مدتهاست به صدا
درآمده و هشدار می دهد که پذیرش طلبی از حالت طبیعی خود که یک میل است خارج شده و
به یک نیاز و نقطه ضعف جدی بدل گشته و سبب گردیده که بخش عظیمی از عزت نفس مان را
در اختیار دیگران قرار دهیم تا آن طور که آنها مناسب می دانند با ما رفتار کنند و
تنها در صورتی احساس رضایتمندی می کنیم که این افراد تصمیم بگیرند ما را مورد ستایش
و پذیرش خود قرار دهند.
برای گریز از دام پذیرش طلبی که از طریق آن عقاید دیگران، شخصیت ما را تحت کنترل در
می آورد، لازم است به بررسی عواملی که باعث نیاز به جلب پذیرش دیگران می شود
بپردازیم تا بلکه بتوانیم از این دام خطرناک که در اکثر جوامع در حال گسترش است
برهیم.
نیاز به جلب پذیرش دیگران در طی مراحل زندگی:
نیاز به پذیرش طلبی مبتنی بر یک فرضیه است: «به خودتان اطمینان نکنید و اول آن را
با نظر کس دیگری مطابقت دهید.» فرهنگ ما فرهنگی است که رفتار پذیرش طلبی را به
عنوان یک الگوی زندگی تجویز می کند. «به عقیده خود متکی نبودن» اساس نیاز به ستایش
طلبی و زیر بنای فرهنگ ماست؛ به طوری که اگر درصدد جلب پذیرش دیگران برنیاییم، دچار
احساس افسردگی و بی ارزشی و گناه می شویم چون دیگران مهمتر از ما هستند.
نیاز به پذیرش دیگران ما را تا حد زیادی بازیچه می کند و ملاک سنجش ارزش از سوی
دیگران می شود که این امر، خود مستلزم تملق گویی و نادیده گرفتن عقاید و احساسات
شخصی می باشد. حال، اگر گام هایی در جهت خودپذیری و استقلال از عقاید دیگران
برداشته شود، حرکتی است که از آن طریق می توانیم خود را از تحت نفوذ دیگران خارج
سازیم. این حرکات سالم که کوششی است درجهت رسیدن به استقلال با عناوینی نظیر
خودخواهی، بی مبالاتی و بی توجهی و از این قبیل برچسب ها آلوده می شود و تنها راه
رهایی از این دور باطل بازیچه شدن - که قرن هاست انسان ها را از مسیر اصلی خودشناسی
منحرف کرده- این است- که درمورد همه پیام های فرهنگی پذیرش طلبی که از زمان کودکی
آغاز شده و همچنان تا به امروز ما را مورد هجوم خود قرار می دهد، تفکری عمیق و به
دور از تعصب داشته باشیم.
پیام های پذیرش طلبی در دوران کودکی:
خردسالان درسنین شکل گیری شخصیت خود نیازی به جلب پذیرش بزرگسالان (نظیروالدین)
ندارند. در این سنین اصلاً موضوع جلب پذیرش مطرح نمی گردد ولی پایه های این پذیرش
در همین سنین توسط والدین بنیانگذاری می شود لذا برای اینکه یک بزرگسال تشویق گردد
که از نیاز به جلب پذیرش دیگران رهایی یابد، لازم است که از همان آغاز کودکی او را
با سخاوتمندی مورد پذیرش خود قرار دهیم. با این حال، اگر این احساس در یک کودک رشد
کند که او بدون اطمینان از اجازه پدر و مادرش نمی تواند فکر یا کاری کند، آن موقع
بذرهای بیماری بی اعتمادی به خود در او کاشته می شود. پذیرش طلبی به عنوان یک نیاز
در سنین کودکی عنوان می گردد بدین صورت که به جای اینکه عشق و پذیرش والدین ملاحظه
کار خود را به نحو سالمی مطالبه کند، یاد می گیرد که قبل از انجام هر کاری آن را با
پدر و مادرش کنترل کند.
در اکثر موارد، فرهنگ ما به کودک می آموزد که به جای اطمینان به خود به دیگران اتکا
کند و هر چیزی را با مامان و بابا در میان بگذارد و متأسفانه به ندرت خانواده از
بازی کردن، خوردن و خوابیدن گرفته تا دوست پیدا کردن، پیام هایی از اتکا به نفس را
به کودکان می آموزد. پدر و مادرها به جای اینکه به بچه هایشان کمک کنند که مستقلاً
فکر کنند، مسائلشان را خود حل کنند و به خودشان متکی باشند، مایلند که با بچه
هایشان همانند یک مایملک رفتار کنند.خلیل جبران در کتاب «پیامبر» از کودکانی که
مانند یک مایملک با آنها برخورد می شود سخن می گوید:
کودکانتان، کودکان شما نیستند، آنها پسران و دختران شور و اشتیاق زندگی اند، آنها
از میان شما می آیند ولی از خود شما نمی آیند و هر چند آنها با شمایند ولی به شما
تعلق ندارند.
نتایج این تدبیر در هر کودک «وابسته ای» مشهود است. مادر یک داور یا یک میانجی
دائمی نزاع ها می شود. به عبارتی کسی که باید برای کودک همه کارهای فکری، احساسی و
رفتاریش را انجام دهد و پدر نیز به تبعیت از همسرش جرقه استقلال و اشتیاق خود بودن
را در کودک خاموش می کند و متأسفانه مجموع این عوامل باعث می شود که خانواده از روی
حسن نیت، وابستگی و نیاز به پذیرش دیگران را درکودک ایجاد می کند.
پیام های پذیرش طلبی در مدرسه
مدرسه نهادی است که هدف صریحش این است که تدریجاً فکر و رفتار پذیرش طلبی را القا
می کند و به طور کلی مدارس برای آن دسته از کودکانی که نشانه هایی از مستقل اندیشی
را ظاهر می سازند مناسب نیستند. در اکثر مدارس، پذیرش طلبی راهی به سوی موفقیت است.
کلیشه های قدیمی سوگلی و تملق گویی معلم، کلیشه های سودمندی هستند. اگر شما تحسین
کارکنان مدرسه را به خود جلب کنید، آن طوری که آنها دیکته می کنند رفتار کنید،
برنامه تحصیلی ای که پیش رویتان می گذارند مطالعه کنید، آن موقع شخص موفقی خواهید
بود. ولو اینکه نیاز شدیدی به جلب پذیرش دیگران داشته باشید. با این حال اعتماد به
نفستان در هر مرتبه سست تر می شود و این مسئله باعث می شود وقتی دانش آموز وارد
مقطع دبیرستان می شود برای کوچکترین تصمیمی نیاز به حضور دیگران داشته باشد، به
عنوان مثال اگر مشاوران مدرسه از این گونه دانش آموزان بپرسند که می خواهند در
آینده در چه رشته ای تحصیل کنند آنها در جواب خواهند گفت: شما به ما بگویید که در
چه رشته ای موفقتر خواهیم بود و متأسفانه هنگامی که از این مقطع فارغ التحصیل می
شوند مشکل می توانند برای خود تصمیم بگیرند چرا که درست دوازده سال به آنها گفته
شده که چگونه فکر کنند و به چه بیاندیشند لذا آنها میل به جلب پذیرش دیگران پیدا می
کنند و یاد می گیرند که دستیابی به پذیرش دیگران معادل با موفقیت و خوشبختی است و
دقیقاً این گونه الگوهای آموزشی سبب می شود که دانشجویان در دانشگاه نیز همین روش
را خواهان باشد و در صورتیکه استادی سیستم آموزشی اش مغایر با این روش ها باشد،
دانشجو به وحشت می افتد چرا که او از اینکه مستقلاً فکر کند وحشت دارد و برای او
آسان و ایمن تر است که بنا به انتظار و نظر دیگران کاری را انجام دهد.
در اکثر موارد، فرهنگ ما به کودک می آموزد که به جای اطمینان به خود به دیگران اتکا
کند و هر چیزی را با مادر و پدر در میان بگذارد و متأسفانه به ندرت خانواده از بازی
کردن، خوردن و خوابیدن گرفته تا دوست پیدا کردن، پیام هایی از اتکا به نفس را به
کودکان می آموزد
حذف تدریجی پذیرش طلبی
به راه و رسم جهان، نظری بیاندازید، نتیجه آن است که هرگز نمی توان همه کس را خرسند
کرد. در واقع اگر بتوانیم پنجاه درصد مردم را راضی نگه داریم، نتیجه مطلوبی نصیبمان
شده است. زیرا که همیشه نیمی از مردم با عقاید شخصی ما موافق نیستند لذا هر وقت که
ابراز عقیده می کنید این احتمال را بدهید که پنجاه درصد افراد نظرتان را قبول
نخواهند داشت. اگر به این آگاهی دست یابیم، می توانیم با دید تازه ای به مسئله طرد
شدن نگاه کنیم. وقتی کسی حرفمان را نمی پذیرد، به جای اینکه آزرده خاطر شویم باید
این مطلب را به یاد بیاوریم که ما تنها با یکی از آن پنجاه درصد مردمی روبه رو شده
ایم که با عقیده ما موافق نیستند و همیشه کسانی هستند که احساسات، افکار، گفتار یا
کردار دیگران را انکار می کنند و ما هرگز نمی توانیم از طرد شدن اجتناب کنیم.
باور و تمرین اینکه در مقابل هر عقیده ای، عقیده دیگری هم هست که دقیقاً در نقطه
مقابل آن عقیده قرار می گیرد به ما یاری می رساند که در مقابل عدم پذیرش دچار یأس و
نومیدی نشویم و اعتماد به نفس و خودباوری خود را زیر سئوال نبریم.
ده تدبیر جهت حذف نیاز به پذیرش طلبی:
۱- بی توجهی دیگران را نادیده بگیرید و به کسانی که سعی می کنند شما را با خوار
کردن بازیچه قرار دهند، بِی اعتنا باشید.
۲- این واقعیت ساده را بپذیرید که ممکن است حتی نزدیکان شما هم با نظر و عقیده تان
مخالف باشند.
۳- از مجادله کردن یا از تلاش که کسی را به درست بودن نظرتان متقاعد کنید دست
بردارید.
۴- هنگام خرید لباس یا سایر لوازم شخصی به خودتان متکی باشید و این موضوع را با کس
دیگری که فکر می کنید نظرش با ارزش تر از شماست در میان نگذارید.
۵- سعی کنید که از عذرخواهی های بی مورد دست بردارید.
۶- برای اینکه کسی را خشنود کنید تملق گویی نکنید.
۷- هرگز وقتی با گفته دیگران موافق نیستید، حرف آنها را تصدیق نکنید.
۸- هرگز به رغم میلتان کاری برای کسی انجام ندهید و در این گونه موارد سعی کنید
جواب منفی بدهید.
۹- تسلیم یک فروشنده باهوش و چرب زبان نشوید تا مجبور به خرید چیزی که مایل نیستید
نشوید.
۱۰- مسئولیت امور شخصی تان را هرگز به دیگران نسپارید.

زندگی بر مدار نظم میچرخد، همانطور که زمین و آسمان بر نظم استوار است. اما
بعضیها انگار از مدار زندگی و زمین و آسمان خارج ایستادهاند و هیچ ارتباطی با نظم
ندارند.
نکته مقابل نظم و ترتیب شلختگی و بینظمی است و به سمت هریک از دو سوی این طیف که
پیش میرویم با افراط یا تفریط مواجه میشویم.
نظم بیش از اندازه وسواس را به زندگی شما میآورد و بینظمیبیش از اندازه از شما یک شلخته واقعی میسازد. کافی است فقط یک هفته هر چیز را هر جایی که راحتتر هستید رها کنید و آنگاه خواهید دید که این بینظمیها شما را یک ماه درگیر خواهد کرد. متاسفانه واقعیت این است که گرچه همه چیز بر مدار نظم میچرخد اما گرایش وسوسهانگیزی به سمت بینظمی دارد.
بنابراین اگر شما مدام نمیتوانید دنبال مرتب کردن خانه باشید و در خانوادهای زندگی میکنید که زن و شوهر هر دو شاغل هستید سعی کنید قوانین نظم را رعایت کنید تا به دردسر نیفتید.
اول از همه باید برای خود یک برنامه نظم و ترتیب بچینید. اگر دیگران مثلا همسر و فرزندان هم با شما همراهی میکنند که چه بهتر میتوانید در این برنامه آنها را هم دخیل کنید.
فرمان اول: هر چیز به جای خویش نیکوست
برای رعایت کردن این فرمان سعی کنید هر چقدر هم که خسته باشید و هر وقتی از شبانه روز هم که باشد هر چیز را سر جای اولش برگردانید. فردا روز دیگری است و یک عالمه کار مربوطسس به خودش را دارد پس هماکنون به دنبال کارهای خو د باشید.
فرمان دوم: بایدها و نبایدها را از ذهن بگذرانید
وقتی در این آشفته بازار قدم میزنید میبینید که خیلی چیزها روی هم و در جاهایی که نباید باشند انباشته شدهاند. فهرستی از آنها تهیه کنید و دقت کنید تا تمام آنچه دارید و آنچه برای نظم بخشیدن به موجودی لازم دارید بنویسید.
فرمان سوم: مختصر شوید
اگر در یک خانه شلوغ زندگی میکنید بزودی از به نظم در آوردن آن ناامید خواهید شد. پس همین حالا تکلیف تمام چیزهایی را که میخواهید و آنها را که نمیخواهید روشن کنید و کم کم خود را قانع کنید از شر زیادیها خلاص شوید. پس شروع کنید به مختصرکردن فهرست و تهیه کردن و جایگزین کردن چیزهایی که برای نظم بخشیدن مورد نیاز است. ایجاد یک کمد دیواری، چند تا قفسه اضافه، یک جارختخوابی، جاجورابی و... چیزهایی است که میتواند به شما در سرو سامان یافتن کمک کند و کتابها، لباسها و سی دیهای سرگردان را نجات بدهد.
فرمان چهارم: به سرگردانی پایان دهید
حالا که قفسههای نظم دهنده را آماده کردهاید ووسایل غیر ضروری را دور ریخته اید برای تمام وسایلی که جای مشخصی ندارند و هر روز از یک جا سر در میآورند یک جای مشخص و همیشگی پیدا کنید. این کار باعث میشود شما، همسرتان و فرزندان بدانند آن وسیله را کجا پیدا کنند و پس از استفاده از آن هیچ بهانه ای برای رها کردنش نداشته باشند.
فرمان پنجم: یک کتابدار خبره شوید
تا حالا سری به کتابخانه زدهاید؟ مطمئن هستم که گاهی این کار را میکنید. اگر نمیکنید، برای نظم بخشیدن به خانهتان هم که شده یکسری به آنجا بزنید. خصوصیت یک کتابخانه با آنهمه کتابهای متفاوت و متنوع این است که شما هر کتابی را بخواهید از آنجا پیدا میکنید. کار کتابدار این است که هر کتابی که پس آورده میشود را بلافاصله سر جای خودش بگذارد. کتابها بر حسب مو ضوع، حروف الفبا، نام نویسنده و خیلی چیزهای دیگر دستهبندی میشوند تا بهترین نظم را داشته باشند.
ارتباطش را متوجه نمیشوید؟ حالا برایتان یک مثلا میزنم: وقتی کوچک بودیم کارتون معروفی بود که در آن یک پروفسور به نام آقای ووپی در کمدش را باز میکرد و تمام وسایلی که بینظم و ترتیب روی هم چیده بود بیرون میریخت. من این کمد آقای ووپی را در خانه یکی از دوستانم دیدهام. او قفسههای کمدش را برداشته بود و همه چیز را از قوطی رب گوجه فرنگی گرفته تا لباسهای تمیز و کثیف با سرعت گلوله میکرد و به زور داخل کمد میچپاند. ظاهر خانه اش تمیز و مرتب بود، اما هیچوقت چیزی را که میخواست پیدا نمیکرد.
اگر چنین کمدی طبقهبندی میشد و هر طبقه وسایلی را در خود جای میداد که با هم سنخیت داشتند براحتی میشد همه چیز را پیدا کرد. برای این کار نظم کتابخانهای خیلی به کمک شما میآید.
مثلا یک قفسه مخصوص لوازم صوتی و تصویری؛ کارتونها یک طرف، فیلمها یک طرف و
نوارهای کاست طرف دیگر.
دوربین عکاسی و فیلمبرداری هم میتواند جایی در یکی از قفسههای همان کمد قرار
بگیرد.
فرمان ششم: نظام نوین خانه را به خانواده ابلاغ کنید
اگر شما نظمی پدید آورده باشید که فقط خودتان از آن سر در میآورید در حقیقت به هیچ دردی نمیخورد. برای اینکه دیگران هم به خوبی بدانند چه چیز را کجا بگذارند و از کجا پیدا کنند کمی وقت بگذارید و همه شیشههای ادویه و بنشن را نامگذاری کنید و فهرست محتویات را به در کابینت بچسبانید که برای یافتن یک چیز همه طبقات زیر و رو نشود.
در مورد سایر کمدها وقفسهها نیز این کار را بکنید با این کار در واقع نظم رابه دیگران ابلاغ کردهاید و برای این کار میتوانید از آنها هم کمک بگیرید که فکر نکنند در یک خانه نظامی با دیسیپلین دیکته شده و سختگیر افتادهاند.

امروز، همان فرداییست که دیروز، منتظرش بودید!
شاید برای اغلب ما پیشآمده که گاهیوقتها کارهایمان را به تعویق میاندازیم یا در انجام آنها، کوتاهی میکنیم و کارمان را در موقع مقرر انجام نمیدهیم و یا برای تأخیر در کارهایمان، دلیلتراشیهای مداوم میکنیم اما زمانیکه بخواهیم از دیدگاه آسیبشناختی به این مسأله نگاه کنیم، متوجه میشویم که دلیلتراشی برای بهتعویق انداختن کارها و موکولکردن کارها به آینده، منجربه تفکرات عمیق در فرد میشود که موجب بروز رفتارهای تأخیری، ازجمله تأخیر در تصمیمگیری و انجام وظایف به اشکال گوناگون میشود و واکنشهای پراسترس را ایجاد میکند که شامل از دستدادن کنترل نسبت به زندگی، همراه با پیامدهای ناخوشایند در زمینهی بهداشت ذهنی و جسمیست. اینها از خصوصیات «اهمالکاری» و «مسامحهکاری»ست.
- «اهمالکاری» (تنبلی)، بهتعبیری از «الیس»، نوعی سن درم جسمی- روانیست؛ یعنی
کاری که تصمیم به اجرای آن گرفته میشود و دستکم میتواند در آینده برای فرد
نتایجی را دربر داشته باشد، بدون هیچ دلیلی به آینده محول میشود اما در عین حال،
عدم انجام آن نیز به زیان فرد است و از اینبابت، خود را سرزنش میکند. چنین
فرآیندی، فرد را وادار میکند که برای موجه جلوهدادن عادت مورد نظر، دلایل متعددی
بیاورد؛ بهگونهای که به گفتهی «فستینگر»، بتواند درگیری ذهنی و ناتوانیهای
شناختی خود را مرتفع سازد. فرد اهمالکار، مجبور است در قبال تعللورزیدن و همزمان
سرزنشکردن خویش، از خود دفاع کند؛ بدینترتیب از یکسو برای عدم انجام کارهایش،
دلیلتراشی میکند و از سوی دیگر، انجام کارش را به آخرین دقایق موکول میکند؛ بهطوریکه
فرد اهمالکار (تنبل) نمیتواند تصمیم بگیرد چه فعالیتهایی را در چهزمانی و
براساس چه اولویتبندی باید انجام دهد. در دیدگاه «الیس»، چنین فرآیندی، غیرقابل
دفاع بوده و نوعی شکست تلقی میشود.
- «مسامحهکاران» نیز اغلب از رفتار اشخاص کارآمد، برداشت غیرواقعبینانه دارند. ممکن است گمان کنند که اشخاص موفق همیشه احساس اطمینان و اعتمادبهنفس دارند و بهراحتی به هدف خود میرسند و هیچ سختی در راه رسیدن به هدف، برای آنان وجود ندارد.
تحقیقات بالینی نشان میدهد که اهمالکاری و مسامحهکاری، ارتباط مستقیم با افسردگی، روانرنجوری ، اختلال آشفتگی ، عدم رقابتی بودن و فراموشکاری دارد.
راههای جلوگیری از تنبلی
1- مرد امروز باشید : فراموش نکنید موفقیت آینده، در گرو اقدام امروز شماست؛ پس نه
اندوه گذشتهی از دسترفته را بخورید: «ایکاش چنین میکردم» و نه در خواب و خیال
فردایی رؤیایی باشید. هیچوقت نگویید: «بگذار زمان مناسب فرابرسد.» زمان مناسب،
همین زمانیست که در آن بهسر میبریم. کسی که منتظر فرصت میماند، هیچگاه به
فرصتی مناسب نمیرسد. فرصت را باید ساخت، فرصتآفرینی، هنر تداوم بخشیدن به
«لحظههای اکنون» است. «بعداً، همین حالاست»؛ در جهان، چیزی بهنام آغاز و پایان
وجود ندارد؛ زندگی امروز خود را به شیوهای بگذرانید که گویی همهچیز در همین
یکروز است.
2- از کلمهی «باید» استفاده نکنید :
هیچگاه نگویید: «باید اینکار را انجام دهم»؛ بگویید: «بهتر است این کار را
انجام دهم.»
عبارتهای «بایددار» معمولاً مؤثر نیستند زیرا احساسی از گناه تولید میکنند و
درنتیجه، شرایطی فراهم میشود که شما از انجام آن خودداری میکنید. گاهیاوقات
هرچه بیشتر به خود بگویید که باید کاری صورتدهید، انجامش به همان اندازه دشوار
میشود.
3- مثبت فکر کنید و به خود پاداش بدهید:
زمانیکه شما در مورد کارتان، مثبت فکر کنید و اندیشههای خوب در مورد آن کار را در
ذهن خود پرورش دهید، منجربه آرامش ذهنی شما میشود و خیلی راحتتر از عهدهی کارتان
برمیآیید. همیشه در پایان کاری که انجام میدهید، حتی اگر پیشرفت خیلی کمی هم
داشته باشید، به خود پاداش بدهید و جملههایی مثبت همچون «من تلاشم را کردم و به
خودم میبالم، چون در کارم پیشرفت کردم.» را جایگزین جملههایی چون «پس از اینهمه
تلاش، مقدار کمی پیشرفت داشتهام، از کارم راضی نیستم و احساس خستگی میکنم.» کنید
و معجزهی تفکر مثبت را ببینید.
4- برای خود، هدف تعیین کنید:
زمانیکه با کاری مواجه میشوید، آن را برای خود بهصورت «هدف» دربیاورید زیرا موجب
میشود تا تصویر روشنی از آن کار در ذهن خود داشته باشید و انگیزهتان را در کار
بالا میبرد و موجب میشود که ارادهی شما برای انجام کار، قوی شده و ارادهی قوی،
منجربه پیگیری کار و فعالیت بیشتر و مفیدتر شما میشود.
5- عادتهای نا درست را ترک کنید:
خود را توانا بدانید. شما میتوانید در برابر عادتهای زشت خود مقاومت کنید و آنها
را تغییر دهید. ممکن است پس از هر ترک عادتی، دوباره به آن بازگردید. ترسی از این
مسأله نداشته باشید؛ مدام تمرین کنید، تحمل داشته باشید و با مشکلات بجنگید.
6- کارهای بزرگ را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنید:
بسیاری از انسانها، زمانیکه با یک کار بزرگ مواجه میشوند، بهدلیل سختبودن، از
انجام آن خودداری میکنند یا آن را به فرصتهای بعدی موکول میکنند اما بهراحتی
میتوانید کارتان را به قسمتهای کوچک تقسیم کنید. در این زمان، شما به دلیل حجم کم
کارتان، بهتر از عهدهی آن برمیآیید؛ درنتیجه بازخورد بهتری دریافت میکنید و این
امر در روحیهی شما برای ادامهی کارهایتان، بسیار مؤثر است.