چه لباسهایی شما را لاغرتر نشان می دهند؟

                                                   

چه لباسهایی شما را لاغرتر نشان می دهند؟
 

 

خیلی خوب می شد اگر شما هم یک عصای جادویی داشتید و در یک چشم برهم زدن لاغر می شدید ! اما متاسفانه عصای جادویی وجود ندارد .. اما بعضی لباسها شما را کوچکتر و لاغرتر از آنچه که هستید نشان می دهند! پس برای اینکه لاغرتر به نظر برسید ، لباس مناسب انتخاب کنید.

لباسهای بلند انتخاب کنید

قد بلند ، شما را لاغرتر نشان می دهد پس سعی کنید لباسهایی بپوشید که قد شما را بلندتر نشان دهند. برای مثال اگر یک دامن و یا پیراهن بلند با کفشهای پاشنه بلند بپوشید کمی بلندتر از آنچه که هستید به نظر می رسید و در نتیجه بقیه بدن شما لاغرتر به نظر می رسد. استفاده از تزئینات عمودی و یا حتی یک گردنبند و یا شال بلند و عمودی سبک نیز به بلندتر نشان دادن قدتان کمک می کند.

لباسی بپوشید که در قسمت کمر تنگتر شود

اگر لباسی بپوشید که در قسمت کمر تنگتر شود کمی لاغرتر به نظر می رسید و بقیه تصور می کنند که چند پوند وزن کم کرده اید. به دنبال لباسهایی باشید که شبیه ساعت شنی هستند و در قسمت وسط باریکتر می شوند . این نوع لباسها همه قسمتهای چاق بدن شما را می پوشانند و کمرتان را باریکتر نشان می دهند و به این ترتیب باعث می شوند که بقیه بدن شما لاغرتر به نظر برسد. اگر لباس شما چنین خصوصیتی ندارد و در قسمت کمر باریکتر نمی شود از یک کمربند استفاده کنید.

به رنگ لباس توجه کنید

شاید باور نکنید اما چیزهای ساده مثل رنگ و طرح لباس هم در ظاهر شما تاثیر بسیار زیادی دارد.اگر می خواهید لاغرتر و کوچکتر به نظر برسید از رنگهای تیره مات و طرحهای عمودی رو به پایین استفاده کنید. البته منظورمان این نیست که شما باید همیشه لباسهای تیره و سیاه بپوشید . اگر قسمت پایین بدنتان چاقتر از قسمت بالای بدنتان است لباسی انتخاب کنید که قسمت پایین آن رنگ مات و تیره داشته باشد و قسمت بالای آن طرح دار باشد و بر عکس.

لباسهای یکسره بپوشید

لباسهای یکسره مثل پیراهن سایز واقعی شما را نشان نمی دهند و باعث می شوند لاغرتر به نظر برسید. پس به جای پوشیدن بلوز و دامن و یا شلور از پیراهنهای یکسره استفاده کنید. این نوع پیراهنها شکم و بقیه قسمتهای چاق بدن شما را می پوشانند.

اولین دیدارباهمسرچه لباسی بپوشیم

                                              

خوشبویی، به خصوص با انتخاب عطری مناسب روز یا شب که سنگینی و وقار را القا کند، قطعا در طرف مقابل شما تاثیر مثبت دارد. اما یادتان باشد که مثل هر چیز دیگری افراط در این زمینه هم به ضرر شما خواهد بود.

اولین دیدار با کسی که قرار است شریک شما در زندگی آینده تان شود شاید مهم ترین قرار باشد. پس باید برای آن آماده باشید، اما چگونه؟ ما توصیه هایی برای شما داریم که می تواند تمام اضطراب های شما را از بین ببرد.

به هر حال ازدواج مهم ترین اتفاق زندگی شماست، معلوم است که نقطه شروع چنین اتفاقی چقدر اهمیت دارد. قرار اول شما با خواستگار یا همسر آینده تان اتفاقی شیرین و در عین حال بسیار دلهره آور و اضطراب آور است. قطعا اینکه چه لباس هایی در چنین قراری بپوشید خیلی مهم است. ما نکته های بسیار مهمی را در این زمینه در اختیار شما قرار دهیم.

برای خانمها
لباس های شما مهم است، چون
باید به لباس پوشیدن خود اهمیت بدهید، مردان تنها به چهره همسران آینده خود اکتفا نمی کنند، حتی در بسیاری موارد نوع و شیوه لباس پوشیدن شما از چهره تان مهم تر است. خوش پوشی به معنای این نیست که گران ترین لباس های ممکن را تهیه کنید و بپوشید بلکه به این معناست که در انتخاب لباس ها و هماهنگی بین آنها سلیقه به خرج دهید. شما باید به این نکته توجه کنید که وقار، منظم بودن و حتی نوع شخصیت انسان ها را می توان از روی لباس پوشیدن آنها حدس زد و برای همین شما باید بتوانید با لباس پوشیدن خودتان تاثیر مثبتی روی طرف مقابل بگذارید.

خوش پوشی یعنی ...
اطلاع داشتن از آخرین اخبار دنیای مد و پوشاک اصلا بد نیست، اما مهم ترین نکته این است که خودتان را به مد روز نسپارید. هیچ تضمینی وجود ندارد که لباس های مد روز حتما شما را خوش پوش کند. واقعیت این است که داشتن استیل در لباس پوشیدن و خوش استیل بودن و خوش لباس بودن یعنی اینکه بدانید چه چیزهایی به شما می آید و چه چیزهایی نه. شما قطعا در گذر زمان با نگاه کردن به آینه و شنیدن صحبت های دیگران تا حدود زیادی متوجه این موضوع شده اید که چه رنگ و چه مدل لباس هایی به شما می آید. قطعا در نگاه اول تناسب لباس پوشیدن شما و هماهنگی لباس هایی که انتخاب کرده اید مهم تر از مارک لباس های شماست، حتی لازم نیست برای قرار اول حتما لباس های تازه بخرید، قطعا در کمد لباس هایتان بهترین ها در انتظار شما هستند، فقط کافی است بدانید چه چیزهایی متناسب با شما هستند و به هم و کنار هم می آیند.

مهم ترین چیز این است که تمیز باشید
اولین نکته در لباس پوشیدن انتخاب لباس های تمیز است. یک انسان با لباس های ارزان قیمت و قدیمی اما تمیز بسیار بهتر از انسانی با لباس های گران قیمت و نو اما کثیف، روی طرف مقابل تاثیر می گذارد. در مورد خانم ها حتی لکه های کوچک روی لباس ها (مثلا لکه های ناشی از زدن عطر به لباس ) اهمیت زیادی دارد زیرا می تواند نشان دهنده بی توجهی یا شلخته بودن آنان باشد. در این روزهای گرم باید دقت کنید لباس هایی بپوشید که عرق کردن شما را نشان ندهد.
لک یا خط عرق به خصوص در قسمت زیر بغل لباس ها می تواند تاثیر نامناسبی روی فرد مقابل شما بگذارد. فکر نکنید که هر لباس تیره ای در چنین شرایطی انتخاب مناسبی است زیرا بسیاری از لباس های تیره هم اثر تعریق را به وضوح نشان می دهد. پوشیدن لباس های تنگ و چسبان در این روزهای گرم را هم فراموش کنید.

کفش های مورد اطمینان تان را بپوشید
کفش یکی از مهم ترین بخش های «خوش پوشی» چه در زنان و چه در مردان است. اهمیت کفش ها در قرار اول حتی مهم تر از سایر موارد است، می دانید چرا؟ چون در قرار اول بیشترین نگاه به سمت زمین است و طبیعی است کسانی که بیشتر به پایین نگاه می کنند بیشتر از هر بخش دیگری به کفش های طرف مقابل دقت می کنند. برای مردان کفش زنان یکی از مهم ترین نشانه های خوش پوشی به شمار می رود، اما فکر نکنید که به این دلیل باید کفش هایی تنگ با پاشنه بسیار بلند بپوشید، اولین اصل در انتخاب کفش راحتی شماست. شاید شما چند ساعت در یک محل باشید و برای همین اگر کفش تان اذیت تان کند ناراحتی تان می تواند تمام آنچه را که می خواهید به آن برسید را از بین ببرد. حتما کفشی بپوشید که قبل از آن به پا کرده اید، زیرا یک کفش نو ممکن است در ابتدا قالب پای شما به نظر برسد اما پس از چند دقیقه به کابوس شما بدل می شود. البته یادتان باشد که یک کفش کثیف یا مستعمل می تواند تاثیر بسیار منفی ای روی ذهن طرف مقابل بگذارد.

مهم، احساس شماست
احتمالا متوجه شده اید که در روزهایی که از لباس خودتان راضی هستید تصور بهتری از خودتان دارید و اعتمادبه نفس تان هم بالاتر است. شاید ساعت ها مقابل آینه بایستید و لباس های مختلف را امتحان کنید و در نهایت هم دچار سردرگمی و تشویش شوید، اما بهترین کار این است که به حس خودتان اعتماد کنید، هر زمان لباسی را پوشیدید که حس خوبی به شما داد، بدانید انتخاب خوبی داشته اید. شاید شما نگران این باشید که چند کیلو اضافه وزن شما را نامناسب جلوه می دهد اما بدانید که لباس تنگ که به شما احساس بدی بدهد، نمی تواند مشکل را حل کند. با پوشیدن چنین لباسی نه اعتماد به نفس خواهید داشت نه احساس خوب.
طبیعی است که در چنین قرار مهمی احساس کنید لوازم آرایشی بهترین دوست شماست، اما باور کنید که افراط در این زمینه شما را از خودتان دور می کند. شما می خواهید فردی را برای یک عمر زندگی انتخاب کنید و او هم همین طور، اگر شما با استفاده از لوازم آرایشی، بسیار متفاوت تر از ظاهر معمول خود شوید آیا قول می دهید که همیشه در همین حالت بمانید؟ در ضمن به احتمال بسیار زیاد فردی که قصد دارد زندگی آینده خود را بسازد، نمی تواند چندان به کسی که مهم ترین ویژگی اش افراط در استفاده از این لوازم است، اعتماد کند. بهترین کار این است که چهره واقعی خودتان را به طرف مقابل نشان دهید نه آنکه پشت یک نقاب، خود واقعی تان را پنهان کنید.

چگونه بایستید، چگونه بنشینید
شاید مهم تر از آنچه می پوشید این است که چگونه باشید، در واقع حالت بدن شما و زبان بدن شما حتی مهم تر از لباسی است که پوشیده اید. سعی کنید در حالت کاملا صاف و شق و رق و بدون قوز بایستید و در حالت نشسته هم در حالت رسمی باشید نه در حالت لم دادن. شاید حفظ این حالت برای مدت طولانی سخت باشد اما باید سعی کنید در تمام لحظات احساس اعتماد به نفس در قالب زبان بدن شما باشد. می توانید شانه هایتان را رها کنید و در یک حالت نسبتا آرام قرار بگیرید اما سرتان را همیشه بالا بگیرید و دست هایتان را هم پنهان نکنید. بدترین کار این است که در حالت قوز کرده بنشینید، خودتان را پشت کیف تان و دست هایتان را هم در زیرمیز پنهان کنید، چنین حالتی به جای خجالتی بودن، ضعف و منفعل بودن شما را می رساند.

برای آقایان
باز هم اهمیت تمیز بودن
طبیعی است که تمیز بودن مهم باشد، اما این را می دانید که در تحقیقات گسترده ای که در اروپا انجام گرفته مشخص شده که برای خانم ها تمیز بودن و رعایت پاکیزگی در ظاهر مهم تر از ثروتمند بودن همسر آینده شان است؟ شاید در مقاطع فراوانی ظاهر آقایان دچار تغییراتی مطابق روز شده باشد اما هیچگاه نمی توان تاثیر پاکیزگی را نادیده گرفت. داشتن صورت و موهای تمیز و اصلاح شده و لباس هایی تمیز و پاکیزه اولین اصل برای آن است که یک مرد واقعی به نظر برسید. اگر با همان ظاهر هر روزه خود در قرار اول حاضر شوید یعنی این قرار برای شما با زندگی عادی تان هیچ فرقی ندارد و در واقع به طرف خود این پیام را می دهید که او را جدی نگرفته اید.
البته این را هم بدانید که لازم نیست ساعت ها وقت بگذارید، طبیعی است که آقایان به اندازه خانم ها به چهره خود توجه ندارند اما رعایت برخی نکات و به خصوص پاکیزه بودن و انتخاب لباس های هماهنگ، بسیار اهمیت دارد.

این کت شاید آینده شما را تضمین کند
برخی لباس ها مخصوص جوان ها ارزیابی می شوند و برخی لباس ها مخصوص افراد میانسال. شما لازم نیست لباس هایی بپوشید که سن شما را بالاتر نشان دهد اما باید لباس هایی بپوشید که نشان دهد قرار برای شما قراری مهم است. انتخاب لباس های نسبتا رسمی می تواند این پیام را به طرف مقابل بدهد که شما به او و این قرار اهمیت داده اید. البته این را هم یادتان باشد که اهمیت راحت بودن شما در لباس بیشتر از رسمی بودن یا اسپرت بودن آن است. یک کت اسپرت، حتی در روزهای گرم، به همراه یک پیراهن و شلوار هماهنگ می تواند یک انتخاب خوب باشد.

افراط در بوی خوش ممنوع
خوشبویی، به خصوص با انتخاب عطری مناسب روز یا شب که سنگینی و وقار را القا کند، قطعا در طرف مقابل شما تاثیر مثبت دارد. اما یادتان باشد که مثل هر چیز دیگری افراط در این زمینه هم به ضرر شما خواهد بود. تحقیقات نشان داده شامه خانم ها درمورد بوهای خوب، تیزتر از آقایان است و تاثیر بوی خوب و مطابق سلیقه آنها در انتخاب هایشان بیشتر است اما این به آن معنا نیست که استفاده بیشتر از عطرها و اسپری ها تاثیر بیشتری ایجاد کند. قطعا کسی که در نزدیکی شما باشد دلش نمی خواهد افراط شما باعث شود که او برای دورتر شدن از شما لحظه شماری کند.

کلاسیک باشید
سبک موسوم به کلاسیک بهترین سبک برای پیروی از قواعد در قرارهای مهم زندگی است. اگر حالت موها، چهره و لباس پوشیدن شما مطابق سبک های مقطعی و روز گذر است بهتر است در قرار مهم زندگی تان تغییری در آن ایجاد کنید، زیرا شما قرار است ثبات قدم، با اراده بودن و دائمی بودن تصمیم خودتان را نشان دهید. وقار در پوشش تا حدودی وقار در رفتار را هم ایجاد خواهد کرد و این می تواند یک امتیاز بسیار مثبت برای شما باشد.

چشم ها را پنهان نکنید
هرگز با عینک آفتابی ر وبه روی طرف مقابل ننشینید. شما می خواهید او را همان گونه که هست، بشناسید و طبیعی است که او هم همین هدف را داشته باشد، پس بگذارید چشم هایتان را ببیند زیرا چشم ها نقش مهمی در انتقال احساسات و تفکرات انسان دارند، همچنین بهتر است دست هایتان را هم پنهان نکنید، زیرا دست ها هم در انتقال پیام باطنی شما نقش بسیار مهمی دارند.

چهار رفتار مشکل ساز زن و شوهرها!

 چهار رفتار مشکل ساز زن و شوهرها!
 

هرکدام از همسران سبک خاصی برای دعوا دارند. برخی از این سبک ها می توانند بسیار مخرب باشند، اما با این وجود بسیار استفاده می شوند. حدس می زنیم بعضی از این رفتارها، برای شما هم آشنا باشند.


هرکدام از همسران سبک خاصی برای دعوا دارند. برخی از این سبک ها می توانند بسیار مخرب باشند، اما با این وجود بسیار استفاده می شوند. حدس می زنیم بعضی از این رفتارها، برای شما هم آشنا باشند.

شما در زمان دعوا و اختلاف چه می کنید؟ آیا با رفتارهای اشتباهی که می توانند باعث شوند تا یک دعوا و اختلاف ساده به مشکلی پیچیده تبدیل شود، آشنایی دارید؟

گاتمن معتقد بود عواملی که موجب می شوند هیجان های منفی سرریز کند، چهار رفتار مشکل ساز زن و شوهرها است؛ چهار رفتاری که گاتمن به آنها گفت چهار سوار سرنوشت:

۱ – انتقاد


انتقاد یعنی حمله مستقیم به شخصیت همسر. انتقاد با کلمه «تو» شروع می شود «تو باید تا حالا لباس های من رو می شستی. تو که می دونستی من امروز جلسه دارم. تو خیلی بی ملاحظه هستی.» در انتقاد ما طرف مقابلمان را کاملا متهم می کنیم و در مورد شخصیتش قضاوت می کنیم.


گاتمن پیشنهاد می کند که به جای انتقاد از همسرمان شکایت کنیم. شکایت یعنی اینکه به جای زیرسوال بردن شخصیت به یک رفتار خاص گیر بدهیم. ضمن اینکه شکایت با کلمه «من» شروع می شود. «من دوست داشتم که امروز تو لباس هام رو می شستی تا توی جلسه مرتب تر به نظر بیام.»


البته بعضی وقت ها چند تا شکایت پشت سر هم دقیقا همان قدر منفی است که انتقاد کردن. یعنی اینکه یک طرف قضیه شروع می کند شکایت کردن از تمام رفتارهایی که از اول ازدواج تا حالا از آنها ناراحت است.

آخرین فرق شکایت و انتقاد هم این است که انتقاد خیلی مبهم است؛ یعنی معلوم نیست شما دقیقا چه چیزی از طرف مقابل می خواهید: «تو اصلا به فکر من نیستی.»


اما شکایت صراحت بیشتری دارد و دقیقا معلوم است که چه حوزه ای از رفتار طرف مقابل را دربر می گیرد: «از اینکه امروز توی مهمانی جلوی چشم دیگران بحث آشپزی بد مرا پیش کشیدی ناراحتم.» خانم ها بیشتر از آقایان از انتقاد استفاده می کنند.

۲ – سرزنش

سرزنش خیلی به انتقاد نزدیک است. اما در سرزنش ما واقعا شروع می کنیم به فحاشی کردن و خردن کردن شخصیت طرف مقابل، جملاتی مثل «خفه شو احمق!»، «بدبخت خسیس»، «بی عرضه دست و پا چلفتی» دقیقا قلب طرف مقابل را نشانه می روند.


غیر از فحاشی کردن، کارهای دیگری هم برای سرزنش کردن طرف مقابل می شود انجام داد! مسخره کردن و استفاده از زبان بدن – یعنی پوزخند زدن یا برگرداندن نگاه – دوتا از معمول ترین این کارها هستند.

بعضی از شوخی های خصمانه هم دقیقا کار سرزنش را انجام می دهند و به همان اندازه منفی هستند. بعضی از زن و شوهرها فکر می کنند که چون با هم ازدواج کرده و صمیمی هستند،


می توانند با هر لحنی با همسرشان صحبت کنند، اما درواقع نیاز به احترام یکی از نیازهای روان شناختی همه انسان ها در همه موقعیت هاست و ربطی به زن و شوهر بودن ندارد.

۳ – جبهه گیری

بالاخره وقتی که از یک طرف انتقاد می شود یا کسی را سرزنش کنند، او هم ساکت نمی ماند. در معمول ترین حالت او هم جبهه گیری می کند و سرزنش را با سرزنش جواب می دهد.


جبهه گیری واقعا می تواند یک زندگی زناشویی را فلج کند. مشاجره که بالا می گیرد، واقعا دیگر کسی روی منطق حرف نمی زند و فقط خرد کردن طرف مقابل اهمیت دارد.

زن: بازم یادت رفت قسط این ماه رو بدی. حالا باز هم باید جریمه تاخیر رو بدیم.

مرد: نوبت تو بود که قسط این ماه رو یادت باشه بدی.

زن: جا نوبت من بود دروغگو!

مرد: تو دروغگو هستی. مگه ماه قبل درموردش حرف نزده بودیم؟

زن: بی مسئولیتی خودت رو توجیه نکن با این چرت و پرتا.

شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت، بهانه آوردن برای توجیه رفتار، مخالفت با تمام حدس های همسر و تکرار حرف های گذشته انواع و اقسام جبهه گیری هستند.

۴ – سکوت

مردها معمولا از این روش برای خاتمه دعوا استفاده می کنند. اما زن ها فکر می کنند که سکوت به معنای خصومت و بی توجهی است. سکوت معمولا دعوا را بدتر می کند.

چون بحث منطقی با کسی که اصلا «در خانه نیست» غیرممکن است! زوج های جوان و مخصوصا مردها باید بیاموزند که سکوت راه حل خوبی برای رفع مشکلات نیست و باید با مذاکره همه چیز را حل کرد.

فاطمه می گوید:10 سال بزرگ‌تر از شوهرم بودم

فاطمه می گوید:10 سال بزرگ‌تر از شوهرم بودم...
 

طی این 53سال زندگی مشترک، حتی یکبار به همدیگر «تو» نگفتیم. خوشبختی‌مان را مدیون احترام و فرهنگ بالای همسرم می‌دانم.


بسیاری از ما از زندگی‌هایی که به مشکل برخوردند و نهایتاً به طلاق منجر شده‌اند کم و بیش چیزهایی می‌دانیم؛ اما در خصوص زندگی افراد موفق چطور؟


در تلاشیم در سلسله گزارش‌هایی به زندگی چند زوج موفق و عاشق بپردازیم و فاکتورهایی که منجر به شکل‌گیری یک زندگی عاشقانه و آرامش بخش شده پیدا کنیم شاید که بتواند الگویی باشد ارزشمند برای جوان‌ترها...

این بار با زنی آشنا می‌شوید که در زندگی خود بسیار سختی کشیده و خوشبختی خود را مدیون درک همسرش است. فاطمه 83ساله به برنا می‌گوید: از وقتی که چشم‌هایم را باز کردم، خودم را در حال کارکردن در یک کارخانه ریسندگی دیدم.


به دلیل اینکه پدرم ناتوان بود و مادرم هم به امور خانه و کارهای کشاورزی مشغول بود، فقر در زندگی ما بیداد می‌کرد و فقط از دار دنیا یک آلاچیق در وسط جنگل داشتیم.

من به دلیل اینکه دختر بزرگ خانواده بودم و خود را مسوول می‌دانستم، شروع به کارکردم. زمانی‌که به خودم آمدم که30سالم بود و هنوز ازدواج نکرده بودم ، تا اینکه با پسری به نام کمال که فقط 20سال داشت، آشنا شدم.


مادرکمال در سن 17سالگی با یک پیرمرد 50ساله که در گذشته زنش به دلیل بیماری فوت کرده بود، ازدواج کرد. کمال که فقط 7سال داشت پدرش فوت کرد، او هم مانند من مسوولیت خانواده‌اش را قبول کرده بود. کمال زندگی خوبی نداشت و بارها با افراد آلمانی که با او در دوران پهلوی در معدن زغال سنگ کار می‌کردند رابطه صمیمانه‌ای برقرار کرده بود و قصد مهاجرت به آن کشور را داشت؛ اما به عشق من و مادرش در ایران ماند.


با تمام مخالفت‌های مادر و اطرافیان،کمال با من که 10سال از او بزرگتر بودم، ازدواج کرد. من چهره خوبی نداشتم و سبزه بودم؛ اما او بسیار زیبا و خوش اندام بود. در گذشته به چهره و سن خیلی اهمیت می‌دادند و هر موقع در جمعی قرار می‌گرفتیم، همه کمال را سرزنش می‌کردند که این چه زنیه که گرفتی؟! البته این حرف و حدیث‌ها و دخالت‌ها هیچ گاه در زندگی من تاثیری نداشتند؛ زیرا با اینکه کمال سواد دانشگاهی نداشت؛ اما مدام کتاب‌های فراوانی را مطالعه می‌کرد و از سطح فرهنگی بالایی برخوردار بود.


کمال از همه برادرهایش و همین طور خواهرش بزرگتر بود و پدرش را از دست داده بود، و حکم پدر را برای آنها داشت. مشکلات خودمان یک طرف، مشکلات خانواده‌هایمان هم طرفی دیگر. با اینکه از لحاظ مالی بسیار در تنگنا قرار گرفته بودم، ولی 4دختر و 2پسر به دنیا آوردم.


نمی دانم درگذشته چرا انقدر فقر فرهنگی زیاد بود؟(باخنده) با اینکه مردم وضع مالی خوبی نداشتند؛ اما بازهم مردم چند تا چند تا بچه به دنیا می‌آوردند.


با تمام سختی روزگار، شبانه‌روز در کارگاه ریسندگی کار می‌کردم، گاهی اوقات برای فرزندان یک تکه بادمجان و یا سیب زمینی کباب می‌کردم تا گرسنه نمانند.


خدا را شکر این وضعیت طولانی نبود و بعد از چند سال بخت با ما یار بود و همسرم توانست با تعمیر ساعت‌های مردم، که از همان آلمانی‌ها یاد گرفته بود، یک مغازه کوچک اجاره کند. من هم بعد از 30سال بازنشسته شدم و دیگر هیچ سهمی در خرج خانه نداشتم و تمام پولهایم را پس انداز می‌کردم.


به تدریج همسرم مغازه‌اش را فروخت و ساعت فروشی بزرگی در میدان شهر خرید. بعد زمین و خانه و مغازه ها اضافه شدند که ما را به ثروت میلیاردی رساند و از این طریق پدر و مادر و خواهر و برادرهایم را هم زیر بال و پر خود قرار دادم.


خدارا شکر می‌کنم فرزندانم در شرایط خوبی بزرگ شدند و همه آنها مدارک دانشگاهی گرفتند و در زندگی زناشویی‌شان بسیار موفق هستند و هیچ دغدغه ای از جانب آنها ندارم. طی این 53سال زندگی مشترک، حتی یکبار به همدیگر «تو» نگفتیم.


خوشبختی‌مان را مدیون احترام و فرهنگ بالای همسرم می‌دانم. او همیشه مرا درک می‌کرد. کمال در زندگی خیلی زحمت کشید و همیشه دستش به خیر بود. کل آشنایان و بستگان و اطرافیان همه دوستش دارند.


چون همیشه بزرگ هر مجلس است و هر کس کار بزرگی می خواهد انجام دهد، با او مشورت می‌کند و بارها بین زوجینی که اخلاف داشتند، واسطه شده است و آنها را به یک زندگی خوب دعوت کرده است. درست است که من و همسرم در زندگی‌مان سختی زیادی را تحمل کردیم، اما یکی از عوامل موفقیت ما دعای خیر مادر کمال و اطرافیان بود، زیرا بیشتر از خودمان به فکر اطرافیان بودیم.


تا آنجایی که از دستمان برمی‌آمد از لحاظ مالی و یا پشتیبانی به مردم کمک می‌کردیم. همسرم بسیار دست و دلباز بود و هیچگاه مرا از لحاظ مالی در تنگنا قرار نداد. تا به حال 5دفعه با همسرم به خانه خدا رفتیم و به خاطر این همه خوشبختی از او سپاسگزاری کردیم.

زندگی پستی و بلندی، سرد و گرمی و زشتی و زیبایی دارد. انسان‌ اگر سختی نکشند، قدر آسایش را نمی‌دانند و پیشرفتی نخواهد کرد.

شباهت‌های ضروری در ازدواج

شباهت‌های ضروری در ازدواج
 

خیلی ها معتقدند که باید برای انتخاب همسر، به شباهت ها دقت کنند و همسری را بر گزینند که تا حدودی شبیه خودشان باشد. اما عده ای دیگر معتقد به تفاوت ها هستند و می گویند تضادها و تفاوت ها، زندگی را خیلی هیچان انگیز تر و جالبتر می کنند.

شما طرفدار کدام رویه هستید؟ فکر می کنید چقدر تفاوت و چقدر تشابه زندگی شما را جذاب تر می کند؟

1) شباهت در خلق و خو:
کلمه خلق و خو خیلی کلی است اما اگر دقیق تر بخواهید باید بگوییم شما هر دو باید یک تیپ شخصیتی داشته باشید. یا هر دو درون گرا باشید یا هردو برون گرا. زندگی یک آدم درون گرا با یک برون گرا واقعا سخت است. این خلق و خو موروثی است و با تمرین و تلاش تغییر نمی کند. شاید مهارت های فرد در برخی زمینه ها قدری بهتر شود اما دگرگون نمی شود.

تصور کنید شما بخواهید تعطیلات آخر هفته را به سفر بروید و همسرتان دوست داشته باشد مطالعه کند یا به تنهایی قدم بزند.


یا به یک عروسی دعوت شوید و شما از یک ماه قبل برنامه ریزی کنید برای این که یک شب به یاد ماندنی داشته باشید اما درست روز عروسی، همسرتان بگوید که نیاز به آرامش دارد و بهتر است شما به تنهایی راهی مهمانی شوید. می بینید؟ سنگ روی سنگ بند نمی شود!

2) شباهت در علایق:
شما به حد مشخصی از شباهت ها نیاز دارید تا بتوانید بدون هدر دادن انرژی در زندگی تان پیش بروید. تفاوت داشتن علایق شما، باعث می شود برای تصمیم گیری روی هر مورد جزئی، وقتی را برای توجیه یکدیگر صرف کنید،


تمایلات طرف مقابل را بشنوید، دلایل خود را توضیح دهید و خیلی وقت ها بدون توجیه شدن، صرفا برای مراعات حال طرف مقابل حرف او را بپذیرید. هرچه زن و مرد در زمینه های بیشتری علایق مشترکی داشته باشند، زندگی برایشان شیرین تر می شود و انتخاب آسان تر.
 


3) شباهت در ارزش ها:
این یکی از آن شباهت های بسیار ضروری است. تفاوت ارزشی و اعتقادی معمولا بهانه اختلاف های زیادی است که زندگی را از ریشه سست می کند.


اگر برای شما شهرت پیدا کردن در شغلتان ارزش باشد و برای همسرتان مهاجرت و داشتن یک زندگی حداقلی در یک کشور دیگر، آب تان با هم در یک جوی نخواهد رفت. درباره ارزش ها مذهبی هم این قضیه بسیار مهم است.


اگر شما اعتقاد به خدا را به معنی دینداری بدانید و همسرتان پایبند به واجبات و مستحبات باشد، آن وقت است که با هم به مشکل برمی خورید. چون برای هر مساله کوچکی باید با هم وارد بحث شوید و عقاید طرف مقابل را زیر سوال ببرید.
 


4) هوش:
فهمیدن سطح هوشی طرف مقابل در برخوردهای اول کار ساده ای نیست اما کم کم می توانید در مراوداتی که دارید، این را درک کنید. تفاوت هوش داشتن باعث می شود یک نفر در زندگی رئیس باشد و دیگری مرئوس. یکی آدم عاقل قصه باشد و دیگری فرد خطاکاری که همیشه گیج می زند.


و در نهایت طرف باهوش قضیه احساس می کند همه بار زندگی روی دوش اوست و همسرش توانایی درک زندگی، اداره خود و زندگی و فهمیدن حرف های او را ندارد. توجه کنید که منظور از هوش، میزان تحصیلات نیست.


هوش علاوه بر توانایی درک و استدلال و استنتاج، به حیطه هیجان فرد هم مربوط می شود. این که کسی نمی تواند خشم خود را کنترل کند، با کسی همدردی داشته باشد، محبتش را نشان دهد، بر استرس خود مسلط باشد و یا قبل از عمل، فکر کند، نشان دهنده کم هوشی او در حیطه هیجانات است.