افشای راز ازدواج تام کروز با یک خانم بازیگر ایرانی الاصلی ! + تصاویر

به تازگی یکی از اسرار زندگی شخصی «تام کروز» بازیگر مشهور هالیوود افشا شده است. این راز درباره ازدواج این بازیگر سینما با یک بازیگر ایرانی الاصلی است.

به تازگی یکی از اسرار زندگی شخصی «تام کروز» بازیگر مشهور هالیوود توسط مجله Vanity Fair افشا شده است. این راز درباره ازدواج این بازیگر سینما است. تام کروز که در سالهای اخیر عضو فرقه ای با نام ساینتولوژیست بوده، مدتهاست تحت تعالیم کلیسایی مختص همین فرقه قرار دارد و اتفاقا همین فرقه کاملا فانتزی بوده که اسباب دردسرهایی برای تام کروز را ایجاد کرده است.
ماجرا زمانی رقم خورده که کروز از همسر سابقش «نیکول کیدمن» جدا شده و برای جلب حسن نیت کلیسای ساینتولوژیستها از اعضای رده بالای این کلیسا میخواهد که آنها برای وی همسری انتخاب کنند.
این کلیسا هم با پیدا کردن یک سری کاندیدای ازدواج با تام کروز شرایطی را برای تست گرفتن از آنها و سپس انتخاب یکی درنظر گرفته است. عمده کاندیداهای کلیسا هم از میان هنرپیشه های هالیوودی انتخاب شده اند اما وجه ناراحت کننده قضیه زمانی رخ داده که کلیسا به هیچ کدام از کاندیداها نگفته که برای چه منظور انتخاب شده اند. البته شرط اصلی درباره تمامی کاندیداها آن است که عضو فرقه ساینتولوژیستها باشند.
کلیسا به کاندیداها گفته بنا بر آن است که فیلمی درباره کلیسای ساینتولوژیستها ساخته شود و بر این اساس باید از تعدادی بازیگر تست گرفته شود. جالب اینجاست که یکی از سوالات این تست، «نظر کاندیدا درباره تام کروز» بوده است.

بر طبق اطلاعات ارائه شده توسط Vanity Fair نازنین بنیادی بازیگر ایرانی الاصل ساکن در بریتانیا اولین گزینه ای بوده که توسط کلیسا برای ازدواج با تام کروز به وی معرفی شده و خطاب به بنیادی گفته شده او بناست ماموریتی مهم برای کلیسا انجام دهد و نکته عجیب ماجرا آنجاست که از این بازیگر زن خواسته شده که پیش از اولین دیدار با تام کروز تمام رازهای زندگی شخصی خویش و حتی فهرست دوستان نزدیکش را در اختیار کلیسا قرار دهد!!!
بنیادی سپس توسط کلیسا به آمریکا آورده شده و در فاصله زمانی نوامبر 2004 تا ژانویه 2005 با تام کروز معاشرت کرده است اما رابطه آنها به دلیل اختلاف نظراتی که در موضوعات مختلف داشتند زودتر از حد تصور به تیرگی می گراید. یکی از اصلی ترین موارد اختلاف اعطای «مدال شجاعت» کلیسای ساینتولوژیست ها به تام کروز بوده که این مساله آن طور که کروز فکر می کرده اسباب خوشحالی بنیادی را فراهم نیاورده است.

نازنین بنیادی

بعد از بالا گرفتن اختلافات و جدایی تام کروز از بنیادی وی به کلیسا فراخوانده شده و از وی خواسته می شود درباره این اتفاق با هیچ کس صحبت نکند و جالب اینکه بعدتر که وی درباره ارتباطش با کروز با یکی از دوستان نزدیکش صحبت می کند، کلیسا به خاطر این کار او را تنبیه میکند؛ نوع تنبیه بنیادی هم کاملا مضحک است چراکه بنیادی مجبور بوده به دفعات به شستشوی سرویسهای بهداشتی بپردازد!
بدتر اینکه کلیسای ساینتولوژیستها ادعاهای بنیادی را تکذیب کرده و گفته است:«کلیسا کسی را تنبیه نمی کند آن هم به شیوه ای که بنیادی ادعا کرده!» در صورتی که کسی که خود عضو یک فرقه است بعید است درباره آنچه به واسطه عضویت در آن فرقه بر سرش رفته دروغ بگوید.

بهنوش بختیاری از همسر و زندگی و کارش می گوید ! + تصاویر

بهنوش بختیاری از همسر و زندگی و کارش می گوید ! + تصاویر
 

تماشا: کارهای ماه رمضان حس و حال خاصی دارد. خب طبیعی است که بخشی از این شیرینی برای عوامل کار، به این برمی گردد که سریال های ماه رمضان بیننده بیشتری دارند. مردم روزه دار دوست دارند بعد از افطار کمی در خانه شان استراحت کنند. آنها دوست دارند مخصوصا در این گرمای تابستان جلوی تلویزیون لم بدهند و زیر باد خنک کولر با تماشای برنامه های ویژه رمضان، سرگرم باشند. معمولا هم ترجیح می دهند کارهای مفرح و شادی ببینند یا سریال هایی که به آنها احساس آرامش بدهد.

SiteRooz.com
بهنوش و پدر و مادر

SiteRooz.com
بهنوش بختیاری و خواهرش


SiteRooz.com
بهنوش بختیاری و مادرش


همین مخاطب بیشتر نه تنها برای من بلکه فکر می کنم برای همه بازیگران نکته جذابی است. به هر حال به این ترتیب زحمتی که می کشید بیشتر دیده می شود. آن هم در شرایطی که خیلی از کارها با همه دوندگی و تلاش و زحمتی که دارند، قربانی اکران نامناسب یا پخش در زمان نامناسب می شوند و مخاطب آنها را نمی بیند. ساعت پخش 9، 10 شب برای یک سریال به نظر من بهترین ساعت است. عوامل «خداحافظ بچه» هم همه بسیار حرفه ای و خوب بودند و همه از دوستان قدیمی بودیم، طوری که من احساس نمی کردم سر کار هستم. حس می کردم با خانواده خودم همراه شده ام اما این روزها اینقدر کارها سنگین شده که دیگر خیلی خاطره شیرینی شکل نمی گیرد. به خصوص در مورد این کار که من همزمان مشغول یک کار دیگر هم بودم و خیلی برایم سنگین و خسته کننده بود. یک شب وقتی رسیدم خانه از شدت خستگی و فشار کار، زیر گریه زدم و نمی توانستم اشک هایم را کنترل کنم. باور کنید از فشار کار وقت نمی کردم بخوابم.


فقط برای شوهرم تهیه کنندگی می کنم

من همزمان با «خداحافظ بچه» مستندی برای نوروز 92 کار می کردم. کار این مستند اینقدر سخت و سنگین بود که از 100 تا فیلم سینمایی هم بیشتر از من انرژی برد. ما در اوج گرما مجبور بودیم دور تهران بگردیم و سر لوکیشن های مختلف برویم. به نوعی اجرای این برنامه را به عهده دارم و بناهای تاریخی تهران را به مردم معرفی می کنم. کارگردان آن هم سهیل سلیمانی است. من تصمیم دارم ان شاء الله به زودی خودم یک کار داستانی یا مستند را کارگردانی کنم. هنوز تصمیم نگرفته ام کدام یک باشد و فکر نمی کنم به امسال برسد. دغدغه های شخصی دارم که دوست دارم آنها را در قالب مستند کار کنم. مثلا یکی از دغدغه هایم برخوردهایی است که با نوجوانان در مدارس می شود و آزارهایی که آنها در این مقطع از زندگی شان می بینند. بعد هم که تله فیلمی را با نام «تیتانیوم» شروع کردم که کارگردان آن همسرم است. همسر من محمدرضا آریان، نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون است. اولین فیلم او با نام «زندگی در شهر بزرگ» متاسفانه نتوانست مجوز پخش بگیرد. بازیگران آن کار هم من و آقای رضا عطاران و میسا مولوی بودیم. خیلی هم به نظر من کار قشنگ و خوبی بود ولی مشکلات آن با ممیزی حل نمی شود و ظاهرا دوستان کلا با موضوع آن مشکل دارند. امیدوارم این فیلم روزی بتواند اجازه نمایش پیدا کند و سرمایه من هم به باد نرود. شاید یکسری مسائل که به عرف جامعه مربوط می شود، در هر شرایطی صلاح نباشد نمایش داده شود و به هر حال امیدوارم روزی وقت آن برسد که کمی خط قرمزها را کمرنگ تر کنیم. الان هم که داریم با همدیگر «تیتانیوم» را می سازیم، تهیه کننده هر دو کار هم خودم بودم. البته این به معنی این نیست که من تصمیم گرفته ام از این به بعد کار تهیه کنندگی هم بکنم بلکه فقط خواستم به شوهرم کمکی کرده باشم و فقط تهیه کنندگی کارهای او را می پذیرم. حالا بین خودمان باشد اما همان را هم پشیمان شدم چون اصلا تهیه کنندگی کار من نیست ولی همسرم می گوید خودمان کارهای خودمان را بکنیم بهتر است. من هم دوست دارم در همه چیز زندگی در کنار شوهرم باشم. اصولا هم وقتی با غریبه کار نمی کنیم و خودمان هستیم، راحت تر هستیم و حرص و جوش کمتری می خوریم.


روزهای خوش من و همسرم

من و همسرم پنج سال است با هم ازدواج کرده ایم. اینکه ما با هم همکار هستیم خیلی به من کمک می کند. کار ما شرایط خاصی دارد و شاید اگر شوهر من خودش در این حوزه مشغول نبود، به سختی می توانست شرایط کار من را درک کند اما محمدرضا همیشه همراه است و خیلی خوب من و کارم را درک می کند.ما خیلی از نظر روحی به هم نزدیک هستیم. اصلا برای همین درک عمیقی که از هم داشتیم، همدیگر را برای زندگی مشترک انتخاب کردیم. محمدرضا همان کسی است که من سال ها به دنبالش بودم. حضور او به من آرامش زیادی می دهد و من را برای ادامه کار و زندگی دلگرم می کند.من به عنوان یک زن متاهل که بیرون از خانه هم کار می کنم، مشکلات خاص خودمرا دارم. باید طوری برنامه ریزی کنم که هم به کارهای خانه ام برسم و هم کار بیرونم را به درستی انجام بدهم. همین الان سر صحنه هستم اما فکر غذای شب بودم و آن را در آرام پز گذاشته ام تا آماده شود. سختی و فشار کارهای خانه و بیرون خانه برای من زیاد است اما چون همسرم را دوست دارم، با روی باز تحمل می کنم. ما روزهای خوبی با هم داریم و روزهای بعد را هم سعی می کنیم با کنار هم بودن و دل به دل هم دادن، بگذرانیم. ما سر کار «جایزه بزرگ» آقای مدیری با هم آشنا شدیم. سر کار «چارخونه» محمدرضا جزو گروه نویسندگان بود. آنجا علاقه مان جدی تر شد و از من خواستگاری کردند و خیلی زود هم ازدواج کردیم.

 

سفیر دوستی انجمن هموفیلی ها

من به لطف بهاره رهنمای عزیزم با انجمن هموفیلی های ایران آشنا شدم. بهاره سفیر دوستی این انجمن بود و من در واقع به او کمک می کردم. از اسفند سال گذشته که مشغله های او بیشتر شد و کمتر زمان داشت که برای این کار بگذارد، محبت کرد و این افتخار را داد که من به جای او سفیر دوستی این انجمن باشم. البته همه زحمات را اعضای محترم این انجمن می کشند و من بیشتر سعی می کنم با حضورم در محافل آنها به جمع آوری کمک های مردمی، کمک کنم. من برای انجمن بیماران ام سی هم همین کار را می کنم. این کاری است که از دست من برمی آید و با افتخار انجام می دهم.


نگران جوان ها هستم

مهمترین دغدغه این روزهای زندگی من وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم است.تهران هم که شهری سوت و کور وبدون تفریح است و چندان هیجان و شادی در آن وجود ندارد. همه اینها باعث شده من برای جوان ها خیلی نگران باشم. شادی و نشاط فقط در جملات به عنوان یک کلمه استفاده می شوند و بیشتر از این وجود ندارند. یعنی چیزی وجود ندارد که ما بگوییم این باعث شادی ما می شود. شرایط ما شده مثل داستان آن پادشاهی که برایش لباسی ندوختند اما به او با حرف تلقین می کردند که لباسی فاخر به تن دارد و می گفتند اگر چشم بصیرت داشته باشی، آن را به تن می بینی. حالا به ما مدام می گویند شاد باشید اما هیچ ابزاری برای اینکه شاد باشیم و از زندگی مان لذت ببریم، وجود ندارد. بله؛ چیزهایی مثل تن سالم، استقلال، امنیت، عدالت، صلح و ... بسیار نعمت های بزرگی هستند و ما هم باید از اینکه این چیزها را در کشورمان داریم خدا را شکر کنیم اما جهان دارد به سمتی می رود که همه آدم ها لذت بیشتری از زندگی ببرند. اگر تکنولوژی پیشرفت می کند و هر روزدر دنیای علم، دانش و هنر اتفاق های تازه ای می افتد همه برای این است که آدم ها شاددتر باشند و لذت بیشتری اتز زندگی شان ببرند. این سختی های اقتصادی و تلاش زیاد جوان ها برای تامین نیازهای مالی زندگی واقعا باعث رکود روحیه آنها شده است. من سعی می کنم باز هم در این شرایط خوب باشم و کارم را بکنم اما این به این معنی نیست که بخوانم: «همه چی آرومه، من چقدر خوشحالم».


دغدغه های آنجلینا جولی برایم جالب است

من خیلی دوست دارم به صورت حرفه ای و منظم ورزش بکنم اما وقت هایی که سر کار هستم به علت فشردگی کار باید به همان نرمش های روزانه در خانه بسنده کنم و فقط در فاصله بین دوتا کار می توانم به باشگاه بروم. اما قطعا ورزش و رژیم غذایی سالم برای من هم به عنوان بازیگر و هم به عنوان زن برای حفظ جوانی، لازم است. البته که از پیری و اثرات بالا رفتن سن نمی توان جلوگیری کرد. کار ما هم یک جوری است که در زمان هایی که مشغول آن هستیم، برای تغذیه مان هم نمی توانیم برنامه درستی داشته باشیم. جدای اینها به نظرم بیشترین چیزی که در زندگی های امروزی به آدم ها در همه جای دنیا لطمه می زند استرس، حرص و جوش و مسائل روحی است. همه ما باید سعی کنیم روحیه مان را تقویت کنیم.کار خیلی سختی است اما من سعی می کنم به خودم مسلط باشم و آرامش را بر زندگی ام حاکم کنم. فعالیت های فرهنگی و اجتماعی به رسیدن به این آرامش کمک می کنند. کارهایی مثل فیلم دیدن و کتاب خواندن و ... من متاسفانه این اواخر وقت نکردم به تئاتر بروم و آخرین تئاتری که دیدم «مکاشفه درباب یک مهمانی خاموش» بود اما فیلم «پرسه در مه» را به تازگی در شبکه نمایش خانگی دیدم که به نظرم فوق العاده بود. همینطور«نارنجی پوش» را در سینما دیدم وبسیار لذت بردم. چندفیلم خارجی خوب هم این اواخر دیدم مثل «واندرلند» و فیلم دیگری با نام «We» به کارگردانی خانم مدونا که فیلم خیلی خوبی هم بود. همینطور «سرزمین خون و عسل» ساخته آنجلینا جولی که در اوج ثروت و زندگی پر زرق و برق هالیوودی است این قدر دغدغه مسائل انسانی را دارد و به این چیزها هم فکر می کند. کتاب هم که دوست هر شب من قبل از خواب است. چند تا کتاب را با هم شروع کردم. مجموعه کامل آثار عزیز نسین را می خوانم و طنز قلم او را خیلی دوست دارم. از طرف دیگر کتاب «چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد» را دارم می خوانم. کارهای ناتالیا گینزبورگ، نویسنده ایتالیایی را هم خیلی دوست دارم و فکر می کنم روحیه این خانم به من خیلی شبیه است.

عکس های دیدنی و جدید از بازیگران به همراه فرزندانشان

SiteRooz.com
یوسف تیموری و پسرش

SiteRooz.com
پویا امینی و پسرش

SiteRooz.com
رضا نیکخواه و دخترش

SiteRooz.com
سعید امیرسلیمانی و پسرش سپند

SiteRooz.com

SiteRooz.com
لادن طباطبایی و دخترش
SiteRooz.com
ساغر عزیزی و دخترش پریا

SiteRooz.com
رویا تیموریان و دخترش

SiteRooz.com

SiteRooz.com
لیلی رشیدی و پسرش